باتومیشه معنای واقعی انسانیت رو درک کرد.

خلقت ناخوانده از آن ما!!

از رنجی که می بریم!

چرا ما نمی تونیم خودمون باشیم؟!

چه اصراریه به خودسانسوری؟!

به این جمله کمی فکر کنیم

"شادابی هفت سین با اسارت ماهی قرمز ناهمخوان است"

خود و دیگری

وقتی با میم را می رفتیم،به آدم ها نگاه می کردم ،که چقد دوست دارن تو کارت سرک بکشن! و هنوز برامون متفاوت بودن هضم نشده! و تا کسی رو ببینیم که یه خورده با بقیه فرق می کنه  زود در موردش قضاوت می کنیم!یاد حرف آقای نون افتادم که جمله ی خیلی قشنگی گفته بود که"می توان متفاوت بود و در کنار هم مسالمت آمیز زندگی کرد"

آدم هایی که دوست می دارم

دیده ای بعضی از آدم ها رو که همیشه برایت تازگی دارند،که دوست داری هنگام حرف زدنشان زل بزنی به صورتشان،زل بزنی به حالت دست هایشان به چشمهایشان و از این دسته آدم ها  را همیشه ترجیح می دهی.

کاش می دانستی که انسانیتت مهم تر بود!!

وقتی حتی راه رفتنت هم جرم می شود!

آقای گشت ارشاد:رشته ت چیه؟

من:علوم اجتماعی

خانم گشت ارشاد:فردا بچه های ما می خوان برن زیر دست شماها؟!

من:شما به ما اجازه ی فکر کردن ، حرف زدن هم نمی دین!شما فقط می خواین احترام ببینین،بدون این که حتی لحظه ای به ما احترام بذارید!

خانم گشت ارشاد:ببین خانم ما خودمون روان شناس هستیم!!

من:!!!

و در آخر سوال احمقانه ی خانم روان شناس!با حجاب مخالفی؟

 در حالی که ص می زد به پام،من به چهرش زل زدم و با پررویی گفتم،فکر می کنم نوع پوششم کاملا مشخص می کنه که مخالفم یا موافق!

می دانستم حرف زدن با این جماعت فایده ای ندارد ولی خواستم حرفم را زده باشم،خواستم اعتراضم را گفته باشم ،نمی توانستم ساکت باشم و نگاه کنم! و چه تلخ است هر روز طعم تحقیر را چشیدن!


چه وقیحانه روح هایی را لگد مال می کنیم!!

گاهی می خواهم بالا بیاورم روی این دنیا و آدم هایش!!

آدم ها،آدم ها

اون ها غمناکم می کنند!

باد ما را با خود خواهد برد!

همه ی ما تو جریان یه بازی هستیم.گاهی بازنده،گاهی برنده!

برد و باخت مهم نیست،مهم خود بازیه!

پ ن1)حرفی به من بزن،من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم!