مردم یا متوجه ی منظورم می شوند یا نمی شوند.من یک مفسر نیستم.

(عقاید یک دلقک.هانریش بل)

پ ن)دوست دارم برای خودم زندگی کنم.بدون توجه به دور و اطرافم.....

تو معنی زندگی شاعرانه ای..

غذاییت را بهانه می کنم تا نزدیکت شوم.تا زل بزنم به صورتت  به دستهایت .تو باز کودک می شوی و گریه می کنی. نگرانی!نگران ما! نگران خانه!

ومن هم نگران یک لحظه نبودنت..به بویت به نفسهایت عادت کردم.همه ی زندگی و هستی من شدی.

 پ ن)هر کجا بابونه ای دیدی بو کن!من اونجام!

مسکن

 مسکنی  برای همه ی سردرد هایم می خواهم!