آن روزها..
می گفت شما کی می خواین بزرگ شین! مثلا دخترین!!و ما هم فقط نگاهش می کردیم!
و به هیچ جایمان نبود وقتی آقای میم مارا از ته کلاس به قول خودش برای تنبیه به جلو کلاس می برد حتی به این تنبیه خرکی اش می خندیدیم!
زنگ های ورزش هم که مثلن آزاد بودیم باید باز یک سری قانون ها و چارچوب های مزخرف را رعایت می کردیم و حتی جیغ های خانم نون را...
می خواهم بگویم خانم شین..خانم نون و حتی آقای میم گند زدین به هر چی دوران کودکیمان!
اگرچه ما قادر بودیم هر اتفاقی را به جشن تبدیل کنیم!