ناتور دشت
من عاشق هولدن ناتور دشتم و عاشق غر زدن هاش و اعتراض کردنش به همه چیز.
و وقتی که سیستم مدرسش رو زیر سوال می بره.
اون قسمت از داستان که خواهرش بهش می گه تو از هیچی خوشت نمیاد و اون خیلی به خودش فشار میاره که از معدود چیزایی که دوست داره براش بگه معرکه بود به قول خودش معرکه بود پسر..
"همهش مجسم میکنم که چند تا بچهي کوچیک دارن تو یه دشت بزرگ بازی میکنن. هزارها بچهي کوچیک و هیشکی هم اونجا نیس. منظورم آدم بزرگه. جز من. من هم لبهي یه پرتگاه خطرناک وایسادم و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه بگیرم. یعنی اگه یکی داره میدوه و نمیدونه کجا داره میره من یه دفعه پیدام میشه و میگیرمش. تمام روز کارم همینه. یه ناتور دشتم می دونم مضحکه ولی فقط دوس دارم همین کارو کنم با این که می دونم مضحکه..."
پ ن)همراشو عزیز..همراشو عزیز..کاین درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمی شود...
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۸۹ ساعت 22:33 توسط حوریا
|