فرقی می کنه؟!
_من از کشتن آدما خوشم نمیاد.
_من از کشتن حیوونا خوشم نمیاد.
_اما من وقتایی که ضروری باشه بدم نمیاد مثلن وقتی که زنبور پا شو از گلیمش درازتر کنه یا وقتی نیاز داشته باشم.
آدم!حیوون!
چه فرقی می کنه ما هر دو قاتلیم!
_من از کشتن آدما خوشم نمیاد.
_من از کشتن حیوونا خوشم نمیاد.
_اما من وقتایی که ضروری باشه بدم نمیاد مثلن وقتی که زنبور پا شو از گلیمش درازتر کنه یا وقتی نیاز داشته باشم.
آدم!حیوون!
چه فرقی می کنه ما هر دو قاتلیم!
خیابون:
خانم مانتوت چرا انقد کوتاست؟!
آرایشت چقد زیاده!موهاتو بزار تو.ببین این جوری چقدر خوشگل تری!!
اصلا چرا تا این موقع شب بیرونی؟؟!
دانشگاه:
خانم اون آقا بهم گفته بهتون گیر بدم ولی از نظر من شما هیچ ایرادی نداری!!
خانم مانتوت چقد بلنده!جلب توجه می کنه!
آقا لباستون چقد تنگه!شما با خانم نسبتی دارین؟
خب یه دفه بگین آقا خانم برو بمیر !هم خودتون هم مارو راحت کنین!
این روزا همش پشت سرم یه سایه می بینم!و این شعر رو با خودم زمزمه می کنم:آزادی!ما نگفتیم تو تصویرش کن......
"پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست"!
پله ها رو یکی یکی پشت سر می زارم بدون اینکه به عقب برگردم.
من از ادامه می ترسم!
زن همسایه حبسه تو خونه با بچه ش و تنها سرگرمیش اونه. خودشو به هر آب و آتیشی میزنه تا ساکتش کنه گاهی براش لا لایی می خونه و گاهی هم دعواش می کنه!و همسا یه ی بقلی که مشغول آشپزی و جارو پارو کردن خونه و خوشحال از این که زن نمونه و مورد تایید همسرشه. و زنی که در حیاط ش رو باز می کنه و می خواد سر در بیاره اون دختر و پسر چی دارن بهم میگن وپدر که سرکاره و به فکر اون هاست.اون یه قهرمانه! قهرمان مطمئن ذهن اون ها!
و من که گم می شم بین این نقش ها .......
توی تاکسی
خانم:آقا این پول پاره ست میشه عوضش کنین؟
راننده:خانم این پول هیچ ایرادی نداره!
خانم:ببخشید ولی همین پول و راننده های دیگه ازم نمی گیرن اگه میشه عوضش کنین!
راننده پول برگردوند و گفت:خانم دویست تومن که دیگه ارزششو نداره! گفتم الانه که دعوا شه. دیدم نه خانوم ساکت شد!
اعصابم بهم ریخت می خواستم بگم جناب اگه این دویست تومن ارزششو نداره پس تو از این به بعد پول کرایه تو نگیر!جالب این جاست اینا وقتی موقع خودشون میشه یه قرون دو قرونو از حلقومت می کشن بیرون و معتقدن که حق گرفتنیست .حالا چند مدت پیش خواهرم برام گفته بودکه یه بار هزاری به راننده دادم و همین طور داشتیم به آخر راه نزدیک میشدیم که دیدم آقا اصلا به روی مبارک خودشون نمیاره که پیاده شدم و بیرون از تاکسی منتظر موندم که بقیه ی پول رو بهم بده یه هویی گاز گرفت رفت منم همون جا خشکم زد.
باید الان بهش بگم هزار تومن که ارزش این حرفا رو نداره خواهر جان!
یه سوال:واقعا با این جور آدم ها چه جوری باید برخورد کرد؟؟؟