عظمت فرهنگی ما

من نمی فهمم این عشوه ها و لوس کردن های بعضی از هم جنس هام رو برای مورد تعیین واقع شدن،برای دیده شدن و خلاصه کردن خودشون تو جنسیتشون!

و همین طور خشونت  بعضی از آقایون رو تو خیابون!این که هنوز نپذیرفتن زن ها هم به عنوان یک انسان حق با آرامش راه رفتن تو خیابون رو دارن!این که به خودشون راحت اجازه میدن به حریم خصوصی هر زنی تجاوز کنن!وبا خشونت کلامی شون روح زن ها رو لگد مال می کنن!

پ ن)"من از سلاسه ی درختانم، تنفس این هوای  مانده ملولم می کند!"

پ ن)"بوی سیلی و شلاق میدی خانم!"

از آدمها

دیدی بعضی ها رو که حس خود برتر بینی دارن! که همش می خوان بگن  خیلی حالیشونه!اصلن یه جورایی نارسیسن!که همش می خوان خودشون رو از آدم ها جدا کنن حالا  روشون که تمرکز کنی می بینی که اونا هم جزئی از همون آدم ها هستند.

یکی نیست که بهشون بگه هی عمو کجای این دنیا رو می خوای بگیری!

پ ن1)آی آدمها...

پ ن2)"در کوچه باد می آید و این ابتدای ویرانی ست".


احوال این روز هایم

انگار عادتم شده که هر شب بعد از خواندن درسهای خشک و خسته کننده،مقداری دوز ادبیات یگیرم،شعر بخوانم، فروغ بخوانم، شاملو  بخوانم،هیچی به اندازه ی شاملو به من آرامش نمی دهد.شبیه بیمارانی شده ام که هر شب باید داروی خود را سر وقت بخورند."ادبیات برای من درمان است." 

این روزها بهترم،روحیه ام بهتر است.

پ ن)کلید کردم روی آهنگ های "مهسا وحدت "دیگه اهل خانه شاکی شدن!یه آرامش خاصی به من می ده!

پ ن)امشب دلم عجیب پیاده روی خواست!