انگار عادتم شده که هر شب بعد از خواندن درسهای خشک و خسته کننده،مقداری دوز ادبیات یگیرم،شعر بخوانم، فروغ بخوانم، شاملو  بخوانم،هیچی به اندازه ی شاملو به من آرامش نمی دهد.شبیه بیمارانی شده ام که هر شب باید داروی خود را سر وقت بخورند."ادبیات برای من درمان است." 

این روزها بهترم،روحیه ام بهتر است.

پ ن)کلید کردم روی آهنگ های "مهسا وحدت "دیگه اهل خانه شاکی شدن!یه آرامش خاصی به من می ده!

پ ن)امشب دلم عجیب پیاده روی خواست!