دلم لک زده برای پایه ی حرفهایت نشستن.برای شوخی کردن هایت.

دلم لک زده برای سرزده آمدن هایت به خانه مان...

یاد روزهایی که پا ی درخت انجیر می رفتی و یک دانه از آن را نمی خوردی و  با خوردن ما ازآن سیر می شدی!

من پدربزرگ آن روزها را می خواهم.......

 

پی نوشت:"سرور من خانم به چی پا بندی"؟!